امام خردسال 

خليفه ستمگر عباسي که با اطرافيانش به شکار ميرفت از کوچه اي ميگذشتند بچه هايي که در کوچه بازي ميکردند پا به فرار گذاشتند غيرازيکي .
خليفه از اوپرسيد چرا فرار نکردي ؟فرمود:من کار بدي نکردم تا فرار کنم فکر نکنم تو هم ازآنهايي باشي که بي جهت به کسي آسيب برساني غير ازاين راه هم وسيع است ومن مزاحم عبور شما نيستم خليفه که باجواب کودک مبهوت شده بود پرسيد توکيستي فرمود:محمدبن علي (عليه السلـام)
خليفه به شکاررفت ولي جز ماهي کوچکي که باز شکاريش گرفته بود چيزي عايدش نشدناگهان فکري به خاطر پليدش رسيد تصميم گرفت باهمان ماهي انتقام حاضرجوابي امام جواد(عليه السلـام)رابگيرددرراه بازگشت ماهي راميان مشت خود گرفت وبه امام گفت :اگر گفتي چه چيزي دردست من است ؟امام فرمود:خداوند مخلوقاتي درآب درياداردباز شکاري پادشاهان آنهارا شکار ميکند وآنگاه پادشاهان باآنها ميخواهند فرزند پيغمبرراامتحان کنند.
آري او باوجود خردسالي چيزي از اجداد طاهرينش کم نداشت.
کانال تلگرامی وبلاگ قرآن مبین:
https://telegram.me/QURANMOBIN110
برچسبها: داستان مصوّر, نقاشی و تصویر گری کتاب کودک
+ نوشته شده توسط علی اکبر رستگار در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ و ساعت
8:5 |
